اين هم يك خبر داغ كه همين الان شنيدم: محسن چاوشي اين هفته از ايران ميرود.
حتما ميدانيد كه اين خواننده تا به حال چند آلبوم ارائه كرده كه هيچ يك از آنها مجوز نگرفته است. اخيرا هم اعلام شد كه بخشهايي از فيلم علي سنتوري كه محسن چاوشي بر روي تصوير بهرام رادان خوانده بود، حذف خواهد شد و صداي بهرام رادان جايگزين صداي چاوشي خواهد شد.
بالاخره قرعه به نام من افتاد تا براي حضور در جشنواره فيلم كودك، از سوي روزنامه جام جم به شهر همدان بروم.
جشنواره فيلم كودك و نوجوان اصفهان دورههاي طلايي زيادي را پشت سر گذاشته بود اما در سالهاي آخر برگزاري آن به شدت دچار يكنواختي و تكرار شده بود.
گوشي تلفن همراه براي من و خيلي از اقشار مستضعف جامعه كه توان نو كردن گوشيهايمان با مد روز را نداريم هميشه يك حس خاصي است كه بخشي از خاطرات زندگي ما را شكل ميدهد. سال 1380 بعد از خريد يك خط موبايل، يك گوشي N100 سامسونگ به قيمت صد و پنجاه هزار تومان خريدم.اين گوشي در زمان خودش گوشي بسيار خوبي بود. پيغامگير داشت. امكان نمايش اسكرين سيور داشت. بيش از سي زنگ مختلف داشت و.... اين مساله باعث شد تا تعداد زيادي از همكاراهايم هم به پيروي از من از اين نوع گوشي خريداري كنند. دو سال قبل گوشي من افتاد و زبانههاي باطري آن شكست. در آن زمان به چسب شيشهاي متوسل شدم اما اين وضعيت كم كم باعث شد گوشي من از ريخت و قيافه بيفتد و حمل و نقل آن به قيمت آبرو ريزي تمام شود. سال 84 در چنين ايامي علي رغم ميل قبليام مجبور شدم آن را بفروشم و يك گوشي سوني ـ اريكسون T630 بخرم.
امروز پنج شنبه به سر صحنه سريال تلويزيوني مختارنامه آخرين ساخته داوود ميرباقري رفته بودم. سال 86 اين سريال وارد چهارمين سال فيلمبرداري خود شده است. كمي كه به عقب رفتم ديدم ميرباقري از سال 81 به طور جدي درگير اين سريال شده است. اگر همه چيز خوب پيش برود، پاييز امسال فيلمبرداري اين سريال تمام ميشود و با در نظر گرفتن حداقل يك سال مراحل پس از فيلمبرداري، اين كارگردان تواناي كشورمان حداقل تا پايان سال 78 درگير اين سريال خواهد بود. البته مختارنامه سريال مهمي است. البته فكر نكنيد كه اين مهم از آن الفاظي است كه ميخواهم با به كار بردن آن از اين پروژه تعريف الكي كنم. اميدوارم روزي فرصتي فراهم شود تا خاطرات خود و ديگر دست اندركاران اين سريال را در همين وبلاگ درج كنم اما به نظر شما ما در كشورمان چند كارگردان در حد و اندازههاي ميرباقري داريم كه بخواهند هفت سال از زندگي حرفهاي خود را صرف ساخت يك سريال حدودا چهل قسمتي كنند؟
همین الان جلسه دست اندرکاران روزنامه جام جم با مدیر مسوول روزنامه برگزار شد. بیژن مقدم مدیر مسوول فعلی جام جم بعد از حسین انتظامی و علی اصغر جعفری سومین مدیر مسوولی است که اداره روزنامه جام جم را به عهده گرفته است. او در این جلسه حرف های خیلی خوبی زد که چون بیشتر مباحث داخلی است خیلی به درد خوانندگان این وبلاگ نمی خورد. اما نکته مهم مطرح شده این بود که گفت بیژن مقدم به یک نکته اشاره کرد و آن هم این بود که روزنامه جام جم در میان روزنامه های موجود در کشور طبق آماری که وزارت ارشاد منتشر کرده میزان زیادی مطلب از خبرگزاری ها دارد که از نظر علمای روزنامه نگاری این مساله خیلی چیز درستی نیست. بهرحال من و همکارانم باید تلاش زیادی کنیم که این روزنامه جام جم خیلی خوب و با کیفیت شود و مردم محترم هم بابت ۱۰۰ تومانی که هر روز بابت خرید این روزنامه می دهند علاوه بر دریافت میزان متنابهی کاغذ مقدار بیشتري مطالب خواندني به دست بياورند.
البته در اين مسير موانع مختلفي است كه در روزهاي آينده درباره آن خواهم نوشت.
روزنامه جام جم به زودي به شماره 2000 خود خواهد رسيد. امروز چهارشنبه بيست و نهم فروردين ماه شماره 1976 جام جم منتشر شده است و بيست و چهار شماره ديگر اين روزنامه ويژه نامهاي را به مناسبت 2000 مين شماره خود منتشر خواهد كرد.
من از پيش شمارههاي اول افتخار همكاري با روزنامه جام جم را داشتهام و خيلي مايل هستم كه خاطراتم را از زمان شكل گيري كار و حضور خودم ـ از اسفند 1378 ـ تا الان بنويسم. اميدوارم فرصت اين مساله پيش بيايد. واقعا خاطرات جالبي دارم. در همين جا بايد اعتراف كنم كه در اين چند سال چند نفري را از خودم رنجاندم كه حالا ميخواهم به همين مناسبت شماره 2000 به آنها زنگ بزنم و از آنها دلجويي كنم. خاطرات من را در روزهاي آينده خواهيد خواند.
ويراني قسمت دوم ويراني ـ قسمت دوم
مجله خانواده سبز يكي از مجلات خانوادگي پر مخاطب كشورمان است. چند ماهي است كه داستان دنبالهداری به نام ويراني در این مجله منتشر ميشود كه حال و هوای خاصی دارد. قصه در دبي و تهران اتفاق ميافتد و ماجراهای آن حال و هوایی امروزی دارد. قسمت اول اين داستان پيش روي شما است.
در مصاحبهاي با هفته نامه همهشري خانواده درباره مساله مهريه تجربياتي را كه طي چهار سال گذشته در مسير دادگاههاي مختلف كسب كردهام ارائه كردهام. بيهيچ توضيحي شما را به خواندن اين مطلب دعوت ميكنم.
در پي بازنويسي فيلمنامه يك مجموعه تاريخي
كارگردان مجموعه شهرآشوب انصراف داد
يدالله صمدي كارگردان سريال تلويزيوني « شهرآشوب» بعد از گذشت پانزده ماه از توقف توليد اين سريال تلويزيوني، از اداكه ساخت اين سريال انصراف داد.

سریال تلویزیونی در چشم باد که از پروژه های خبر سال تلویزیون استُ در ابتدای امسال بار دیگر هم
خبرسازشد و اینبار حبیب الله کاسه ساز تهیه کننده پروژه رفت و جای خود را به مسعود جعفری جوزانی داد.
بعد از گذشت بيش از چهل ماه از آغاز توليد سريال تلويزيوني در چشم باد، سرانجام مسعود جعفري جوزاني نويسنده فيلمنامه اين سريال تلويزيوني، در كنار مسووليت كارگرداني، تهيه كنندگي اين سريال را هم به عهده گرفت.
سريال تلويزيوني « در چشم باد» بعد از پايان تعطيلات نوروزي بار ديگر به خبر حاشيهاي سيما تبديل شد. به گفته برخي از دست اندركاران اين پروژه، از ابتداي سال جاري زمزمههايي مبني بر عوض شدن دوباره تهيه كننده سريال به گوش ميرسيد، اما هيچ يك از مسوولان سيما اين خبر را تاييد نكردند. عصر ديروز كه تلكس خبرگزاري فارس در خبر اختصاصي خود در گفت و گو با كاسه ساز اعلام كرد: « حبيب الله كاسهساز به علت تشديد عارضه قلبي خود از ادامه همكاري با پروژه در چشم باد انصراف داد و مسعود جعفري جوزاني كارگردان اين مجموعه تهيهكنندگي آن را نيز پذيرفت.»
این داستان در سال هفتاد و هفت نوشته شده است. بارها با بازنویسی های مختلف به نشریات مختلف ارائه شد اما امکان چاپ پیدا نکرد. حالا در فضای مجازی اینترنت به شما تقدیم می کنم.
****
«داستان كوتاه / شب رقص»
به چهارراه كه رسيديم چراغ زرد شد. خواستم چراغ را رد كنم. هنوز از خط عابر رد نشده بودم كه چراغ قرمز شد. افسري كه كنار خيابان ايستاده بود متوجه تخلف من شد. پيش از آنكه به من اشاره كند، خودم به عقب رفتم تا پشت خط عابر قرار بگيرم. به پشت خط عابر كه رسيدم، زني كه كنار خيابان ايستاده بود در زاويه نگاهم قرار گرفت. ساعت حدود نه و نيم شب بود. زن زير نور چراغ برق ايستاده بود. قد بلند بود و روسري سفيدي سرش بود. وقتي سرش را نزديك پنجره پيكاني آورد كه جلوي پايش ترمز كرده بود، دستهاي از موهاي طلايياش از پشت روسرياش بيرون افتادو تا روي شانههايش آمد.صداي گاز دادن ماشيني را شنيدم.
سلام بر شما
من هم بالاخره آمدم. ادامه مطالب بماند براي بعد